رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

لالایی برای پسرم

لالایی هام یادت نره چه قدر برات قصه بگم دوباره خوابت ببره چقدر نوازشت کنم ... تا تو به باور برسی که این دو تا دستای منه ... تو اون روزای بی کسی وقتی که مامان قصه هات خم شده پیش روی تو .. و اگه چروک صورتم می بره آبروی تو ... لالایی هایم یادت نره . بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره از روزا که مشت من با دست تو وا نمی شد تو خواب و بیداری تو هیچ کسی مامان نمی شد:(( اون که تو اوج خستگیش خنده رو لباش بودی .. شب که به خونه می رسید سوار شونه هاش بودی .. لالایی هایم یادت نره .. بذار برات قصه بگم دوباره خوابت ببره لالا لالا گلکم لالایی کن دلبرکم خواب پریشون نبینی ای غنچه بانمکم لالا لالا گلکم لالایی کن پسرکم چشماتو...
2 آبان 1391

روزهای پاییزی

شاهزاده جونم  قربون نفسات بشم من هوا پاییزی شده امروز اولین روز از ماه دوم پاییز هست خیلی فصل قشنگی هست ولی باید خیلی مراقبت باشم اخه  سرمای هوا موزی هست ممکنه سرما بخوری خدا رو شکر گرمایش کف رو  بابا جون روشن کرده دستش درد نکنه. اخه چند روز بود که واقعا  هوای اتاق برای شما سرد بود. چند وقت پیش بود که خیلی هوای عروسی کرده بودم به بابایی میگفتم یه عروسی هم دعوت نیستیم قر تو کمرمون جمع شده .  تا اینکه دیشب دوست بابایی برامون کارت عروسیشو اورد  غیر منتظره بود برامون ولی بگو کجااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا    (قائمشهر ) نزدیک بابلسر 400 کیلومتر باید راه بریم تا برسیم خیلی دوره اخه بگو چ...
1 آبان 1391